![]() |
![]() |
|
|
يادش به خير..... كلاس اول كه بودم،معلمم مي گفت :"بنويس آب ،تا هميشه به ياد حسين باشي" ومن نمي دانستم اين حسين كيست و چقدر عزيز است....!! آموزگار كلاس دوم،كتاب كربلا را برايم گشود تا آزادگي و مردانگي را در مكتب عاشورا بياموزم.....تا بدانم دوست مخصوص انسانهاي مظلوم،چگونه به شهادت رسيده است..... سالهاست با آمدن محرم،مشكي مي پوشم تا بگم امام حسين رو دوست دارم..... سالهاست روز عاشورا از صبح تا غروب،آب نمي نوشم كه بگم دلواپس غنچه لباي حضرت علي اصغرم..... سالهاست مي دونم اگه زينب نبود،كربلا در همون دشت پر بلا تموم مي شد...... سالهاست به ياد لحظه خداحافظي امام حسين با جوان رشيدش،علي اكبر،با خودم فكر مي كنم چه غربت بي انتهايي بوده در واپسين نگاه پدر به پسر......و چه حلاوتي در آخرين بوسه ي پسر بر لبان خشك پدر..... سالهاست خاطره شرم نگاه عباس علي،دلمو به درد مي آره....... سالهاست محرم ،ماه غمه.....ماه گريه......ماه ضجه......ماه مويه...... سالهاست عاشق محرمم.....عاشق عزاداري خود جوش و پر شور جوانترها و نوجوانهايي كه تلاش مي كنند يه گوشه ي كار رو بگيرن كه همه چي خوب و مناسب برگزار شه.... سالهاست منتظرگرفتن يك درس بزرگم از محرم..... اينكه «آنان كه رفتند،كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند،بايد زينبي باشند؛وگرنه يزيدي اند» و مي خواهم يزيدي نباشم...... سالهاست با خودم فكر مي كنم من اگه در زمان امام حسين بودم،طرف ايشون بودم يا يزيد؟!! با خودم مي گم اگه يار امام حسين بودم،در هنگامه ي انتخاب بين ماندن و رفتن من چه مي كردم؟ مي ماندم يا مي رفتم؟!! اينجاست كه گريه امونم نمي ده و از امام حسين،مي خوام منو واسه خودش قبول كنه .....فقط واسه خودش..... كاش امسال محرم،در مكتب عاشورا آزادگي و جوانمردي بياموزم و وفاداري را سرلوحه ي دلم كنم و يادم بمونه كه خوبي نمي ميره حتي اگه عمق فاجعه،تمام ذهن تاريخ رو سياه كنه و بي ايماني در دنيا بيداد كنه....... خدايا به حرمت خون سيد و سالار شهيدان،ياري مان كن كه اسير كفر و شرك و ظلم نباشيم. خدايا ما تشنه ي عشقيم،از درياي نگاه قمر بني هاشم سيرابمون كن. خدايا..........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:30 توسط ویدا |
|
|
با افزایش گرفتاریهای زندگی و استرس که افراد در جوامع ماشینی امروزه با آن دست به گریبانند، معمولاً مواد غذایی کافی به بدن نمیرسد و این به نوبه خود دوباره باعث افزایش سطح استرس و بسیاری مشکلات دیگر میگردد و این دور باطل همچنان در حال تکرار شدن است. در این مقاله ما شما را با 10 دستورالعملل ساده برای تغذیه مناسب و تأمین یک رژیم غذایی سالمتر برای خود، حتی در شرایطی که تحت استرس قرار دارید، آشنا میکنیم. پس از چند هفته، آنها به صورت عادت برایتان در میآیند و دیگر حتی نیازی به فکر کردن درباره تغذیه مناسب هم نخواهد بود. و شما تفاوت را هم در بدن و هم در سطح استرس خود احساس خواهید کرد.
صبحانه بخورید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 15:36 توسط ویدا |
|
|
عرفات سرزمين اشك و دعاست. عرفات سرزمينى است كه خداوند به خاطر اشكها و دعاهاى زائران به فرشتگان مباهات مىورزد. سرزمينى كه گناهان در آن بخشيده مىشوند.سرزمينى كه خيال بخشيده نشدن در آن، خود گناه بزرگى است. حتى كسانى كه هنوز متولد نشدهاند، اميد است مورد لطف قرار گيرند. عرفات سرزمينى است كه بهترين مردان خدا در آن توقف كرده، دعاها و اشكها داشتهاند، و در هر سوى اين دشت ردّ پاى مهدى فاطمه است.عرفات با اشكهاى مقدس سيدالشهدا اباعبدالله الحسين عليه السلام در روز عرفه به هنگامه خواندن دعاى عرفه متبركتر شد. عرفات سرزمينى است كه به عرصات قيامت ماند كه خلايق همه جمعند و هر كس به دعا مشغول، و در انتظار رد و قبول، بيرون دروازهاند. مىخواهند نزد مولايشان حضور يابند. ابتدا بايد پشت در بايستند تا اجازه ورود بگيرند. بايد بنالند تا به حرم(مشعر) راه يابند چقدر بنالند؟ چگونه بنالند؟... تا ننالند به حرم راه نيابند آنگاه كه پاك شوند، وارد حرم شوند. خانه خدا پاك است و مهمان پاك مىپذيرد. پس دعا كنند. روز عرفه روز دعاست. انسان جز دعا مالك چيزى نيست نه تنها مالك مال نيست بلكه مالك اجزاء و جوارحش نمىباشد. ما جز تضرع و دعا سلاحي نداريم، دشمن درون ما تنها با اشك رام مىشود. و "سلاحه البكاء". يا از ترس جهنم مىنالد يا گريه شوق دارد كه چرا به بهشت نرسيده، چرا از هجرانش ننالد؟خداوندا! اجازه فرما تا دمى چند در برابرت به زانو در افتم و قطراتى از اقيانوس جان، نثار بارگاهت نمايم. خيال دورى راه تا درگاه جمالت خسته و فرسودهام كرده است: از گل آدم شنيدم بوى تو راهها پيمودهام تا كوى تو خدايا! موجوداتى كه در هستى خود نيازمند تو هستند، چگونه مىتوانند راهنماى من به سوى تو باشند؟پروردگارا! آيا حقيقتى غير از تو آن روشنايى را دارد كه بتواند تو را بر من آشكار سازد؟ كى از نظر غايب و پنهان بودهاى كه نيازمند راهنمايى به سوى خود باشى و چه وقت از من دور بودهاى تا نمودهاى جهان مرا به تو برساند؟ همه عالم به نور توست پيدا كجا گردى تو از عالم هويدا؟ خدايا! روشنايى جمال و جلالت در جهان هستى آشكارتر از هر چيز است و وجود تو خفا و پوشيدگى ندارد تا چراغى سر راه بگيرم و بارگاه ربوبى تو را جست و جو نمايم و يا دليلى را راهنماى خود به سوى تو قرار دهم؛ چون فروزنده چراغ تو و سازنده دليل و راهنما، تويى. دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه. التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 15:50 توسط ویدا |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:49 توسط ویدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:42 توسط ویدا |
|
|
زندگینامه حضرت معصومه سلام الله علیها
نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و مادر مكرمهاش حضرت نجمه خاتون سلام الله علیها است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه سلام الله علیها با حضرت رضا علیه السلام از یك مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال 173 هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است. دیری نپایید كه در همان سنین كودكی مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامی خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام قرار گرفت. در سال 200 هجری قمری در پی اصرار و تهدید مأمون عباسی سفر تبعیدگونه حضرت رضا علیه السلام به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این كه كسی از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهی خراسان شدند. یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه سلام الله علیها به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عدهی از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع میشد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب سلام الله علیها پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان میرساندند و مخالفت خود و اهلبیت علیهم السلام را با حكومت حیله گر بنی عباس اظهار می كرد. بدین جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده ی از مخالفان اهلبیت كه از پشتیبانی مأموران حكومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان كاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت معصومه سلام الله علیها را نیز مسموم كردند. به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بیمار شدند و چون دیگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم كه میفرمود: شهر قم مركز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند؛ و در حالی كه «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام ناقه آن حضرت را به دوش میكشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز 23 ربیع الاول سال 201 هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی كه امروز «میدان میر» نامیده میشود شتر آن حضرت در مقابل در منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد. آن بزرگوار به مدت 17 روز در این شهر زندگی كرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه سِتّیه به نام «بیت النور» هم اكنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است. سرانجام در روز دهم ربیع الثانی و «بنا بر قولی دوازدهم ربع الثانی» سال 201 هجری پیش از آن كه دیدگان مباركش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فرو بست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجلیل فراوان پیكر پاكش را به سوی محل فعلی كه در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین كه قبر مهیا شد در این كه چه كسی بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیك آمدند و پس از خواندن نماز یكی از آن دو وارد قبر شد و دیگری جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد. آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن كه با كسی سخن بگویند بر اسبهی خود سوار و از محل دور شدند. بنا به گفته بعضی از علما به نظر میرسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا و امام جواد علیهماالسلام باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیاء الهی انجام شده است. پس از دفن حضرت معصومه سلام الله علیها موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این كه حضرت زینب فرزند امام جواد علیه السلام به سال 256 هجری قمری اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدین سان تربت پاك آن بانوی بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهل بیت علیهم السلام و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و امامت شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:55 توسط ویدا |
|
|
سلام دوستان عزیز آبیزی
شاید با خودتان بگوئید نام وب لاگ به محتواش نمی خورد . غرض از اسم آبیز تجلی نام بلند آبیز دوست داشتنی در اذهان عموم و بهانه ای برای هم کلامی با هو ولایتی های گرامی است. اما بهتر است از زیبای های اطرافمان هم بهره بگیریم . چون دسترسی به آبیز زیاد ندارم . مطالب متنوعی می گذارم ولی خوشحال می شوم از پیشنهادهای ارزشمند شما هم استفاده نمایم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:11 توسط ویدا |
|
|
قلعه رودخان يكي از عجايب معماري گيلان بشمار ميرود اين قلعه بزرگترين دژ نظامي ايران است. اين دژ عظيم به لحاظ استراتژيكي، يكي از غيرقابل نفوذترين دژهاي باستان است، زيرا دره و رودخانه خروشان به همراه ارتفاعات پوشش جنگلي اطراف قلعه، مانعي براي نفوذ بيگانگان است.گفته ميشود اين بنا متعلق به دوره ساساني ميباشد كه طي حوادث و رويدادها، تخريب و در زمان حكومت سلجوقيان تجديد بنا شده است. كما اينكه اين قلعه تا دوره زنديه مورد استفاده قرار ميگرفت.چون اين قلعه تاريخي در کنار رودخانه بنا شده به قلعه رودخان معروف است. کلمه رودخان در واقع مخفف رودخانه و قلعه رودخان يعني قلعه اي که در نزديکي رودخانه است.اين قلعه "هزار پله"، " حسامي " و " سکسار " نيز ناميده شده است.
براي رسيدن به قلعه پس از گذر از شهر فومن و گذشتن از روستاهاي گشت ، کردمحله ، سياه کش ، شمس تالان ، گوراب پس ، هولس کام ، سيدآباد و قلعه رودخان به روستاي حيدرآلات مي رسيم پس از گذشتن از حيدرالات وطي 3 کيلومتر جاده خاکي وارد پارک جنگلي قلعه رودخان شده وبايد مسير 1.5 کيلومتري تا رسيدن به قلعه را از طريق پله هاي احداثي طي کنيم که حدود يک ساعت و نيم طول مي کشد. در بدو ورود و پديدار شدن قلعه، نظر بيننده متوجه دروازه عظيم و برج باهيبت آن مي شود. در طرفين دروازه دو سكو از جنس سنگ لاشه به ارتفاع 5.1 متر وجود دارد كه محل استقرار محافظين قلعه بوده است.
وارد قلعه كه ميشويم با مساحتي در حدود 2.5 هكتار مواجه ميشويم، سراسر قله كوه به وسيله برج و بارو و ديواري بلند كه از پستي و بلنديهاي كوه و عوارض طبيعي تبعيت كرده، احاطه شده است. اين بناي عظيم به وسيله سنگ و آجر(آجرهاي 23×21 سانتي متري با قطر عموماً 5 سانتيمتر) ساخته شده و در بخشهاي آسيبپذير و نقاط حساس سنگ با ملات ساروج بهكار رفته، اما در مسير اتاقها، برجها و سقفهاي گنبديشكل از آجر، گچ و ملات ساروج استفاده شده است، ارتفاع ديوارها متفاوت و از 3 تا 10 متر متغير است در ديوارها، منافذ و تركشهايي براي ديدهباني و براي ريختن مواد مذاب و تيراندازي تعبيه شده است. در گذشته چشمه آبي در داخل قلعه جاري بود كه وقت محاصره از آب آن استفاده مي شد. اين چشمه پس از زلزله سال 1369 رودبارخشک شد اما اكنون با همت سازمان ميراث فرهنگي جريان آب آن بر قرار شده است. آب انباري هم در بخش غربي و در پايين ترين سطح قلعه به فاصله ۱۴۰متري از دروازه ورودي به صورت هشت ضلعي كه اندازه هر ضلع آن ۲متر است ساخته شده، که كف آن از سنگ و ارتفاع آن تا نوك گنبد 5/4 متر است. انتخاب مکان مناسب، بهره گيري از مصالح مقاوم، استفاده از شيوه هاي مختلف معماري راز پا برجايي وجاودانگي اين قلعه در رطوبت 98 درصدي است به طوري که برخى از ساکنين منطقه باور دارند که اين قلعه را «جن ها» بنا کرده اند. زيرا بنايى که توسط آدميزاد ساخته شده باشد، نمى تواند اينقدر دوام بياورد. فرم كلي قلعه نامنظم است و از دو بخش شرقي و غربي تشكيل شده است. بخش غربي؛ شامل دروازه ورودي، چشمه حوض، آب انبار، سردخانه، حمام، آبريزگاه شاهنشين و تعدادي واحد مسكوني كه به وسيله برج و بارو محصور شدهاند. بخش شرقي؛ در اين بخش بنا جنبه نظامي دارد و شامل دروازه ورودي جداگانه با دو برج بزرگ، زندان، واحد مسكوني و در اضطراري است در ديوارهاي شمالي و جنوبي در فواصل منظم برجهايي است كه بالاي آنها اتاقهاي هشت ضلعي، از آجر ساخته شده و جمعاً شصت و پنج برج نگهباني وجود دارد
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:1 توسط ویدا |
|
|
يك مسجد تاريخي در تركيه وجود دارد كه گفته مي شود يكي از عجيب ترين مساجد و حتي ساختمانهاي جهان به شمار مي رود. بالاي سر درب ورودي اين مسجد، هر روز سايه مردي ديده مي شود كه در حال نماز خواندن است.به گزارش شيعه آنلاين، اهالي روستاي "دفري" در استان "سواس" در مركز تركيه كه اين مسجد عجيب در آن قرار دارد، مي گويند كه اين مسجد تاريخي حدود هشت قرن پيش ساخت شده است. اهالي اين روستا ادعا مي كنند كه هر روز حدود 15 دقيقه سايه مردي كه در حال نماز خواندن است، بالاي سر درب ورودي اين مسجد ظاهر مي شود و طي اين 15 دقيقه از حالت ايستاده به سجده مي رود. مقابل اين مرد نيز يك جلد قرآن كريم وجود دارد. اين سايه فقط در فصل تابستان رؤيت مي شود. گفته مي شود سايه اين مرد هر روز نيم ساعت قبل از نماز عصر در اين مسجد تاريخي كه "مسجد بزرگ" نام دارد، ظاهر مي شود. اين مسأله يك طراحي معماري نادر و كمياب به شمار مي رود از همين رو به شدت مورد توجه گردشگران قرار گرفته است قابل ذكر است اين مسجد نسبتا بزرگ دو طبقه دارد. يك طبقه آن براي نماز خواندن و طبقه دوم به بيمارستاني خيريه براي بيماران ذهني تبديل شده است.در همين راستا "حسن گورصوي" امام جماعت اين مسجد در اين باره گفت: در هر زاويه اين مسجد تاريخي، يك چيز عجيب و جالب توجه مشاهده مي شود. تمام گج كاري اين مسجد به شكل سه بعدي ساخته شده و هيچ شكلي از آن دو بار تكرار نشده است در حاليكه وقتي از دور به آن نگاه مي كنيم، به نظر مي رسد كه همه آن شبيه هم است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:48 توسط ویدا |
|
|
مکه، صدای همهمه ی کاروان را که به شهر نزدیک میشد، میشنید. مردم به پیشباز آمده بودند. صدای زنگ شتران با سرود و سروش پیشبازان در هم آمیخته بود و هیاهویی به پا کرده بود. کاروان به شهر رسید و آرام گرفت. در همین حال که او در خانه خود چشم به راه کاروان دوخته، در درون خود غمی مبهم را احساس میکرد، خدمتکارش – میسره - را دید که با شور و شوق فراوان وارد شد، در کنارش نشست و گوش او را از موفقیت های کاروان و سرگذشت های شگفت آمیز امین مکه در طول راه پر کرد. خدمتکار او به گزارش کار کاروان و سود بازرگانی آن میپرداخت و او با شیفتگی تمام به شخصیت بزرگ وی و رفتار پسندیده اش که در پیر و جوان خوش گذران مکه مانندش را ندیده بود میاندیشید. این خود عاملی بود که خدیجه (علیها السلام) را واداشت تا پیشنهاد ازدواج با او را به عموی وی یعنی ابوطالب بدهد ... در این بانو، افزون بر شرافت خانوادگی، خوشنامی و اخلاق و صفات پسندیده نیز فراهم بود. در بزرگی منزلت، به پایه ای بود که پیش از ازدواج با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، به طاهره و شهبانوی قریش نام گرفته بود و با همه اینها از ثروتمند ترین و شکوهمند ترین زنانی بود که عامل وراثت و تربیت، نهادش را به دینداری سرشته بود. البته خواست خدای سبحان بود که مقدمات این پیوند فرخنده را فراهم کرد؛ پیوندی که مکه هرگز به خود ندیده بود. آری؛ این گونه بود که خدیجه (علیها السلام) پس از فداکاری ها و شکیبایی های بی دریغش و به سبب تحمل سختی ها و دشواری های روزگار، زبانزد مردم شد. اما پس از گذشت سالیانی طولانی از زندگی سرشار از محبت و فداکاری، سرانجام سال حزن و اندوه فرا رسید. متاسفانه سرنوشت چنین بود که در سال دهم بعثت، پس از آن که ابوطالب، نیرومند ترین و استوار ترین یار و پشتیبان اسلام، با مرگ خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را تنها گذاشت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خدیجه(علیها السلام) همسر فداکار خویش را هم از دست داد. آن حضرت، از یک طرف مکه را میدید که از وجود عموی فداکار و پاسدارش تهی است؛ و از سوی دیگر خانه ی خویش را مینگریست که از همسر مهربان و باوفایش خالی مانده است. آری؛ خدیجه (علیها السلام) از این جهان رخت بربست؛ اما برای همیشه در چشم همسرش به عنوان یک بانوی نمونه باقی ماند و جای خالی او هیچ گاه برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پر نشد. حتی در ماجرای فتح مکه و هنگامی که بیش از ده سال پر حادثه از درگذشت خدیجه (علیها السلام) گذشته بود، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را میبینیم که چون وارد مکه میشود، جایی را نزدیک قبر خدیجه (علیها السلام) بر میگزیند و برای او در آنجا پرده سرایی میزنند تا از کنار قبر خدیجه (علیها السلام)، فتح مکه را رهبری کند. آیا بانوی دیگری غیر از خدیجه (علیها السلام) را میشناسید که با عشقی آتشین و مهر و ایمانی استوار، بی آن که اندک تردیدی به دل راه دهد یا ذره ای از باورش به نسبت به بزرگداشت همیشگی خدا و پیغمبر بکاهد، دعوت دین را از غار حرا پذیرا شود؟ و آیا در اندازه و توان بانویی دیگر جز خدیجه (علیها السلام) هست که از این همه ثروت و نعمت و آسایش، با خشنودی خاطر بگذرد و در هنگامه های محنت زا در کنار همسر بایستد و شریک دشوارترین رنج ها و آزارهای وی باشد؟ آری؛ تنها خدیجه (علیها السلام) بود که خداوند او را مایه ی امید و آرامش و سلامت رسولش قرار داد. پس از خدیجه (علیها السلام)، صدها زن به حریم اسلام راه یافتند، اما او همچنان برتر از دیگر زنان صدر اسلام باقی ماند و خداوند وی را به خاطر تاثیر شگرفی که در بنیانگذاری اسلام داشت، برگزید تا نمونه ی کاملی از وفا و محبت و گذشت در راه خدا و پیامبرش باشد. او دارایی اش را به پای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ریخت و در مقابل، از او هدایتی دریافت کرد که از همه ی گنجینه های زمینی برتر بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز مهر و ارجی به خدیجه (علیها السلام) بخشید که این بانو را به اوج افتخار و کمال رسانید و منزلتی به او بخشید که دیگر هیچ زنی بدان پایه نخواهد رسید. او همواره در تاریخ اسلام همچون خورشیدی خواهد درخشید و تمامی مومنان و مسلمانان به وجود چنین مادری که ام المومنین است، افتخار خواهند کرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 17:51 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
|
RSS
|